هنر خویشتنداری؛ چگونه بر نفس و خواستههای خود مسلط شویم؟
هنر خویشتنداری؛
چگونه بر نفس و خواستههای خود مسلط شویم؟
انسان در زندگی با دو نوع مبارزه روبهرو است: گاهی با مشکلات بیرونی میجنگد و گاهی با چیزی بسیار نزدیکتر و پیچیدهتر؛ یعنی با خودش.
ممکن است انسان بتواند در برابر دشمنی بیرونی ایستادگی کند، اما در برابر خشم خود شکست بخورد. ممکن است در برابر فقر صبور باشد، اما در برابر یک خواسته نفسانی نتواند خود را کنترل کند. ممکن است دیگران را به صبر دعوت کند، اما خودش با کوچکترین سخن ناراحتکنندهای از کوره در برود.
از همینجا اهمیت خویشتنداری آشکار میشود.
خویشتنداری یعنی انسان اسیر هر خواستهای که در درونش شکل میگیرد نباشد. هر چیزی را که دلش خواست انجام ندهد، هر سخنی را که به ذهنش آمد بر زبان نیاورد و هر واکنشی را که خشم و هیجان به او پیشنهاد کرد، فوراً عملی نکند.
انسان اخلاقی کسی نیست که هیچ میل و خواستهای ندارد؛ بلکه کسی است که میل و خواسته دارد، اما برده آنها نیست.
۱. بزرگترین میدان مبارزه، درون انسان است
ما معمولاً وقتی سخن از مبارزه به میان میآید، به میدانهای بیرونی فکر میکنیم؛ اما یکی از دشوارترین میدانهای زندگی، میدان درون انسان است.
انسان در درون خود با میل به خشم، انتقام، شهوت، خودنمایی، برتریجویی، ثروتاندوزی، شهرت و بسیاری از خواستههای دیگر روبهرو میشود.
قرآنکریم درباره نفس انسان میفرماید:
Tإِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيS
(همانا نفس بسیار به بدی فرمان میدهد، مگر آنکه پروردگارم رحم کند). [یوسف: ۵۳].
این آیه یک واقعیت مهم انسانی را بیان میکند: همه خواستههای درونی انسان، الزاماً شایسته پیروی نیستند.
گاهی نفس چیزی را میخواهد که عقل آن را نمیپسندد، ایمان آن را نمیپذیرد و اخلاق آن را درست نمیداند.
اینجاست که شخصیت انسان شکل میگیرد.
در لحظهای که انسان میتواند کاری را انجام دهد، اما به دلیل ایمان و اخلاق از انجام آن خودداری میکند، بخشی از شخصیت او ساخته میشود.
۲. خویشتنداری یعنی چه؟
خویشتنداری را میتوان چنین تعریف کرد:
توانایی انسان برای کنترل آگاهانه افکار، احساسات، امیال و رفتارهای خود، بهگونهای که تصمیم او تابع عقل، ایمان و ارزشهای اخلاقی باشد، نه صرفاً تابع هیجان و خواسته لحظهای.
خویشتنداری به معنای نابود کردن خواستههای طبیعی انسان نیست.
اسلام انسان را موجودی بدون میل و احساس نمیداند. انسان خشمگین میشود، محبت میکند، میل جنسی دارد، به مال علاقهمند است، دوست دارد مورد احترام قرار گیرد و از آسیب دیدن خود ناراحت میشود.
مسئله این نیست که این احساسات وجود داشته باشند یا نه؛ مسئله این است که چه کسی فرمانده وجود انسان باشد؟
اگر عقل و ایمان فرمانده باشند، احساسات در مسیر درست قرار میگیرند؛ اما اگر هر احساس و خواستهای فرمانده شود، انسان بهتدریج اسیر نفس خویش خواهد شد.
۳. آیا خویشتنداری به معنای سرکوب خود است؟
یکی از اشتباهات رایج این است که خویشتنداری را با سرکوب تمام خواستهها یکی بدانیم.
خویشتنداری یعنی تنظیم خواستهها، نه نابودی آنها.
برای مثال، خشم میتواند انسان را به دفاع از حق وادار کند؛ اما اگر کنترل نشود، ممکن است او را به ظلم وادارد.
مال میتواند وسیله آبادانی و خدمت باشد؛ اما حرص میتواند انسان را به خیانت و فساد بکشاند.
قدرت میتواند برای عدالت استفاده شود؛ اما اگر کنترل نشود، به استبداد تبدیل میشود.
حتی سخن گفتن نیز چنین است. سخن خوب میتواند دل انسان را زنده کند، اما سخن نسنجیده میتواند رابطهای را نابود سازد.
بنابراین، انسان اخلاقی کسی نیست که همه نیروهای درونی خود را خاموش کرده باشد؛ بلکه کسی است که آنها را تربیت کرده و در مسیر درست به کار میگیرد.
۴. آزادی واقعی؛ وقتی هرچه دلت خواست انجام نمیدهی
یکی از زیباترین نکات درباره خویشتنداری این است که انسان را به مفهوم عمیقتری از آزادی میرساند.
ممکن است کسی بگوید:
«من آزاد هستم؛ هرچه دلم خواست میگویم و هرچه خواستم انجام میدهم».
اما آیا این واقعاً آزادی است؟
اگر انسان نتواند خشم خود را کنترل کند، آیا آزاد است یا خشم بر او حکومت میکند؟
اگر نتواند در برابر یک وسوسه مقاومت کند، آیا آزاد است یا اسیر آن وسوسه شده است؟
اگر نتواند تلفن همراه خود را کنار بگذارد، آیا او صاحب ابزار است یا ابزار صاحب او؟
اگر نتواند در برابر میل به انتقام مقاومت کند، آیا او انتقامگیرنده است یا اسیر کینه؟
آزادی واقعی تنها توانایی انجام دادن نیست؛ گاهی توانایی انجام ندادن است.
اینکه انسان بتواند بگوید:
«میتوانم، اما انجام نمیدهم».
یکی از نشانههای بلوغ اخلاقی است.
۵. قویترین انسان چه کسی است؟
ما معمولاً قدرت را در زور بازو، ثروت، مقام یا توانایی غلبه بر دیگران میبینیم.
اما پیامبر اکرم= معیار دیگری برای قدرت معرفی کرده است.
ایشان فرمودند:
«لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ، إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ».
(نیرومند کسی نیست که در کشتی دیگران را بر زمین بزند؛ نیرومند کسی است که هنگام خشم بر نفس خود مسلط باشد).
قدرت واقعی در اینجا به معنای قدرت کنترل خویش است.
ممکن است انسان بر دهها نفر غلبه کند، اما اگر نتواند خودش را کنترل کند، هنوز در مهمترین میدان زندگی شکست خورده است.
گاهی یک سکوت، از دهها سخن شجاعانهتر است.
گاهی بخشیدن، از انتقام گرفتن دشوارتر است.
گاهی کنار گذاشتن یک خواسته، از به دست آوردن آن ارزشمندتر است.
۶. خشم؛ آتشی که اول صاحب خود را میسوزاند
یکی از مهمترین عرصههای خویشتنداری، کنترل خشم است.
خشم در اصل یک احساس طبیعی است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که انسان اجازه دهد خشم به جای عقل تصمیم بگیرد.
یک جمله در هنگام خشم ممکن است سالها رابطهای را خراب کند.
یک پیام نوشتهشده در حالت عصبانیت ممکن است آبروی کسی را ببرد.
یک تصمیم عجولانه ممکن است نتیجه سالها تلاش را از بین ببرد.
قرآنکریم در توصیف اهل تقوا میفرماید:
Tوَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِS
(و آنان که خشم خود را فرو میبرند و از مردم درمیگذرند).
[آلعمران: ۱۳۴]
نکته مهم این است که قرآن فقط نمیگوید «خشمگین نمیشوند»؛ بلکه میگوید خشم خود را فرو میبرند.
یعنی احساس ممکن است وجود داشته باشد، اما رفتار تحت کنترل انسان باقی میماند.
هنگام خشم چه کنیم؟
پیش از پاسخ دادن، چند لحظه مکث کنیم.
اگر ایستادهایم، بنشینیم؛ اگر نشستهایم، وضعیت خود را تغییر دهیم.
اگر امکان دارد از محیط تنش دور شویم.
وضو بگیریم.
و مهمتر از همه، تصمیم مهم را در اوج خشم به تعویق بیندازیم.
گاهی بزرگترین پیروزی انسان این است که فقط بگوید:
«فعلاً پاسخ نمیدهم».
۷. زبان؛ کوچکترین عضو، بزرگترین ویرانگر
بسیاری از انسانها میتوانند خشم خود را برای مدتی کنترل کنند، اما زبانشان را نه.
یک جمله میتواند انسانی را امیدوار کند و یک جمله میتواند او را برای سالها زخمی سازد.
غیبت، تهمت، تحقیر، تمسخر، دروغ، افشای راز، سخنان تحریکآمیز و قضاوت عجولانه، همه میتوانند نتیجه ناتوانی انسان در کنترل زبان باشند.
پیامبر اکرم= فرمودند:
«مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ».
(هرکس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، سخن نیک بگوید یا سکوت کند).
این حدیث یک معیار ساده اما عمیق ارائه میکند:
پیش از سخن گفتن از خود بپرسیم: آیا گفتن این سخن ضرورتی دارد؟ آیا درست است؟ آیا فایدهای دارد؟
اگر پاسخ منفی است، سکوت گاهی بهترین انتخاب اخلاقی است.
۸. خویشتنداری در برابر نگاه و شهوت
یکی دیگر از میدانهای مهم خودکنترلی، مدیریت تمایلات جنسی و نگاه است.
اسلام انسان را به داشتن تمایلات طبیعی سرزنش نمیکند؛ بلکه برای این تمایلات مسیر مشروع و اخلاقی تعیین میکند.
قرآنکریم میفرماید:
Tقُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْS
(به مؤمنان بگو چشمهای خود را فروگیرند و پاکدامنی خود را حفظ کنند). [نور: ۳۰]
خویشتنداری در این حوزه فقط یک «نه» گفتن در لحظه وسوسه نیست؛ بلکه پیشگیری نیز هست.
انسان باید بداند چه محیطهایی او را تحریک میکند، چه محتواهایی ذهنش را آلوده میسازد و چه عادتهایی مقاومت او را کاهش میدهد.
گاهی پیروزی بر نفس، قبل از رسیدن وسوسه آغاز میشود.
۹. فضای مجازی؛ میدان جدید خویشتنداری
در گذشته بسیاری از وسوسهها نیازمند حضور در یک محیط خاص بودند؛ اما امروز یک صفحه نمایش میتواند دریچهای به هزاران نوع محتوا باشد.
انسان ممکن است ساعتها بدون هدف در شبکههای اجتماعی بماند، زندگی دیگران را دنبال کند، وارد بحثهای بیثمر شود، سخن تند بنویسد یا در معرض محتوایی قرار گیرد که آرامش و تمرکز او را از بین ببرد.
در اینجا خویشتنداری معنای تازهای پیدا میکند.
گاهی اخلاق یعنی:
گوشی را کنار بگذاری.
گاهی یعنی:
پاسخ یک کامنت تحریککننده را ندهی.
گاهی یعنی:
چیزی را که میدانی برایت مضر است، دنبال نکنی.
و گاهی یعنی:
قبل از انتشار یک مطلب از خود بپرسی: اگر این سخن به من بازگردد، آیا از گفتنش شرمنده خواهم شد؟
فضای مجازی نیز بخشی از شخصیت اخلاقی ماست.
۱۰. وقتی انسان میتواند انتقام بگیرد اما نمیگیرد
یکی از دشوارترین آزمونهای اخلاقی، زمانی است که انسان قدرت انتقام دارد.
اگر کسی به ما ظلم کند، طبیعی است که احساس خشم و ناراحتی داشته باشیم؛ اما اخلاق دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.
اگر ما فقط در برابر کسانی خوب باشیم که با ما خوب هستند، هنوز به مرحله بالایی از اخلاق نرسیدهایم.
قرآن کریم میفرماید:
Tوَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْS
(باید عفو کنند و درگذرند؛ آیا دوست ندارید خدا نیز شما را بیامرزد؟). [نور: ۲۲].
عفو به معنای تأیید ظلم نیست. انسان میتواند حق خود را مطالبه کند و در عین حال اسیر کینه نشود.
بخشش همیشه به معنای فراموش کردن ظلم نیست؛ گاهی به معنای آزاد کردن قلب از اسارت کینه است.
۱۱. «نه» گفتن؛ یکی از مهمترین مهارتهای اخلاقی
گاهی انسان به دلیل ترس از قضاوت دیگران نمیتواند «نه» بگوید.
دوستش او را به کاری نادرست دعوت میکند؛ میگوید نمیتوانم رد کنم.
دیگران او را به اسراف تشویق میکنند؛ میگوید نمیخواهم از جمع عقب بمانم.
افرادی او را به سخنچینی دعوت میکنند؛ میگوید اگر سکوت کنم، فکر میکنند آدم مهمی نیستم.
اما انسان بالغ اخلاقی میآموزد که:
«نه» گفتن به یک خواسته نادرست، گاهی «آری» گفتن به شخصیت خویش است.
انسانی که میخواهد همه را راضی کند، سرانجام ممکن است خودش را از دست بدهد.
۱۲. خواستههای کوچک، شخصیتهای بزرگ را میسازند
خویشتنداری فقط در تصمیمهای بزرگ زندگی شکل نمیگیرد.
گاهی در کارهای بسیار کوچک ساخته میشود:
وقتی میخواهی پاسخ تندی بدهی اما سکوت میکنی.
وقتی میخواهی کار امروز را به فردا بیندازی اما آن را انجام میدهی.
وقتی میتوانی دروغ بگویی و کسی متوجه نمیشود، اما راست میگویی.
وقتی میتوانی مال دیگری را برداری و کسی نمیبیند، اما دست نگه میداری.
وقتی میتوانی ساعتها وقت خود را تلف کنی، اما به وظیفهات برمیگردی.
شخصیت انسان از همین انتخابهای کوچک و تکرارشونده ساخته میشود.
۱۳. خویشتنداری با تمرین ساخته میشود
هیچکس یکشبه به انسان خویشتندار تبدیل نمیشود.
همانگونه که عضلات بدن با تمرین قوی میشوند، اراده و خودکنترلی نیز با تمرین تقویت میشوند.
اگر کسی همیشه در برابر هر خواستهای تسلیم شود، مقاومت برایش دشوارتر میشود.
اما اگر بهتدریج تمرین کند، توانایی او بیشتر میشود.
مثلاً:
ـ روزانه زمانی مشخص را بدون تلفن بگذراند.
ـ پیش از پاسخ دادن هنگام خشم، مکث کند.
ـ در برابر برخی خواستههای مباح نیز گاهی تمرین «نه» گفتن کند.
ـ برای خود برنامه داشته باشد.
ـ هر شب رفتارهای روزانه خود را بررسی کند.
ـ اشتباهات خود را توجیه نکند.
ـ از محیطهایی که او را به گناه و بیاخلاقی میکشاند فاصله بگیرد.
خویشتنداری یک استعداد نیست؛ یک مهارت قابل پرورش است.
۱۴. روزه؛ مدرسه بزرگ خویشتنداری
روزه یکی از مهمترین تمرینهای عملی خودکنترلی در اسلام است.
انسان در حالی که میتواند غذا و نوشیدنی بخورد، خود را کنترل میکند.
گرسنه است، اما صبر میکند.
تشنه است، اما صبر میکند.
در حقیقت روزه به انسان میآموزد:
هر چیزی که میتوانی انجام دهی، لزوماً نباید انجام دهی.
قرآنکریم هدف روزه را با تقوا پیوند میدهد:
Tلَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَS
(باشد که تقوا پیشه کنید). [بقره: ۱۸۳]
از این نگاه، روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست؛ بلکه مدرسهای برای تربیت اراده است.
۱۵. پیش از هر واکنش، یک مکث کوتاه
یکی از سادهترین و مؤثرترین روشهای خویشتنداری، مکث است.
بین «احساس» و «عمل» یک فاصله ایجاد کنیم.
کسی سخنی گفت.
احساس خشم کردیم.
اما فوراً پاسخ ندادیم.
در همین فاصله کوتاه، عقل فرصت پیدا میکند وارد میدان شود.
به جای:
«تو همیشه همینطور هستی!».
میتوان گفت:
«از این سخن ناراحت شدم؛ اجازه بده بعداً دربارهاش صحبت کنیم».
به جای ارسال پیام تند، چند دقیقه صبر کنیم.
به جای تصمیم فوری، یک شب فکر کنیم.
گاهی همین چند ثانیه یا چند دقیقه میتواند مسیر یک رابطه را تغییر دهد.
۱۶. خودت را بشناس؛ دشمن همیشه از بیرون نمیآید
برای خویشتنداری باید نقاط ضعف خود را بشناسیم.
هر انسانی محرکهایی دارد.
یکی با بیاحترامی بهشدت عصبانی میشود.
دیگری در برابر تعریف و تمجید زود مغرور میشود.
یکی در برابر پول وسوسه میشود.
دیگری در برابر شهرت.
یکی با تنهایی ضعیف میشود و دیگری با حضور در جمع.
انسان عاقل نقاط ضعف خود را میشناسد و برای آنها برنامه دارد.
از خود بپرسیم:
چه چیزی بیشتر مرا از تعادل خارج میکند؟
در چه شرایطی تصمیمهای بدتری میگیرم؟
وقتی خسته، گرسنه یا عصبانی هستم، چگونه رفتار میکنم؟
کدام افراد یا محیطها مرا به رفتارهای نادرست نزدیک میکنند؟
شناخت این نقاط، نخستین گام اصلاح است.
۱۷. انسان خویشتندار، برده تأیید دیگران نیست
گاهی انسان کاری را نه به دلیل علاقه واقعی، بلکه برای جلب توجه دیگران انجام میدهد.
میخواهد دیده شود.
میخواهد تحسین شود.
میخواهد از او تعریف کنند.
میخواهد دیگران بدانند چه دارد و چه کرده است.
این نیاز اگر کنترل نشود، انسان را به نمایش دائمی زندگی خود تبدیل میکند.
خویشتنداری یعنی بتوانیم گاهی کار خوبی انجام دهیم بدون آنکه کسی بداند.
کمکی کنیم و منتظر تشویق نباشیم.
دانشی بیاموزیم و دائماً آن را به رخ نکشیم.
کار نیکی انجام دهیم و دنبال تحسین نباشیم.
یکی از عمیقترین مراحل تربیت اخلاقی این است که انسان بتواند میان ارزش کار و تشویق دیگران فاصله ایجاد کند.
۱۸. وقتی نفس میگوید «الان»، عقل میپرسد «بعدش چه؟»
نفس معمولاً به زمان حال نگاه میکند.
«الان جوابش را بده».
«الان خرید کن».
«الان انتقام بگیر».
«الان این محتوا را ببین».
«الان این کار را انجام بده».
اما عقل اخلاقی یک سؤال مهم میپرسد:
«بعدش چه اتفاقی میافتد؟»
اگر الان این سخن را بگویم، فردا چه خواهد شد؟
اگر الان خشمم را رها کنم، چه آسیبی ممکن است ایجاد شود؟
اگر امروز این عادت را تقویت کنم، یک سال بعد چه کسی خواهم بود؟
اگر هر بار در برابر وسوسه تسلیم شوم، شخصیت من به چه تبدیل خواهد شد؟
انسان خردمند فقط به لذت یا درد لحظه نگاه نمیکند؛ پیامد را نیز میبیند.
۱۹. خویشتنداری در برابر مال و مصرف
یکی از عرصههای مهم دیگر، رابطه انسان با مال است.
انسان ممکن است برای چیزی که واقعاً نیاز ندارد، هزینه کند؛ تنها به دلیل اینکه دیگران آن را دارند.
گاهی انسان نه از روی نیاز، بلکه از روی چشموهمچشمی مصرف میکند.
اسلام انسان را از استفاده مشروع از نعمتها منع نمیکند، اما او را از اسراف بازمیدارد.
قرآنکریم میفرماید:
Tوَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُواS
(بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید). [اعراف: ۳۱]
خویشتنداری یعنی انسان بتواند میان نیاز، میل و هوس تفاوت بگذارد.
۲۰. خویشتنداری در قدرت؛ اخلاق واقعی وقتی آشکار میشود که میتوانی
شاید یکی از دشوارترین انواع خودکنترلی، خویشتنداری در هنگام قدرت باشد.
وقتی انسان هیچ قدرتی ندارد، ممکن است مدعی اخلاق باشد؛ اما وقتی قدرت پیدا میکند، حقیقت شخصیتش آشکارتر میشود.
اگر میتوانی تحقیر کنی و نمیکنی؛
اگر میتوانی انتقام بگیری و نمیگیری؛
اگر میتوانی حق دیگری را ضایع کنی و نمیکنی؛
اگر میتوانی از مقام خود سوءاستفاده کنی و نمیکنی؛
اینها نشانههای مهم اخلاقاند.
قدرت، اخلاق انسان را آزمایش میکند.
۲۱. خویشتنداری یعنی قبل از اصلاح دیگران، خودت را اصلاح کنی
گاهی انسان بسیار خوب میداند دیگران چه اشتباهاتی دارند.
از اخلاق دیگران انتقاد میکند.
از خشم دیگران ناراحت میشود.
از غیبت دیگران شکایت دارد.
از بینظمی دیگران انتقاد میکند.
اما خودش همان رفتارها را انجام میدهد.
خودسازی از جایی آغاز میشود که انسان پیش از پرسیدن:
«چرا دیگران اینگونهاند؟»
از خود بپرسد:
«من چگونهام؟»
این سؤال ساده میتواند آغاز یک تحول بزرگ باشد.
۲۲. ده تمرین روزانه برای تقویت خویشتنداری
برای اینکه این بحث فقط در حد سخن باقی نماند، میتوان هر روز چند تمرین ساده انجام داد:
۱. تمرین سکوت
هر روز مراقب باشیم سخنی را که ضرورتی ندارد، نگوییم.
۲. تمرین مکث
در هنگام خشم، پیش از پاسخ چند لحظه مکث کنیم.
۳. تمرین تأخیر
هر خواستهای را فوراً برآورده نکنیم؛ گاهی چند دقیقه یا چند ساعت صبر کنیم.
۴. تمرین کنترل تلفن
زمان مشخصی را بدون شبکههای اجتماعی بگذرانیم.
۵. تمرین ترک یک عادت کوچک
هر هفته یک عادت نادرست را کاهش دهیم.
۶. تمرین نیت
پیش از انجام کار از خود بپرسیم: چرا این کار را انجام میدهم؟
۷. تمرین بخشش
هر هفته تلاش کنیم از یک ناراحتی کوچک عبور کنیم.
۸. تمرین محاسبه نفس
پیش از خواب، رفتارهای روزانه خود را مرور کنیم.
۹. تمرین «نه»
در برابر یک خواسته نادرست، محترمانه «نه» بگوییم.
۱۰. تمرین خلوت
هر روز چند دقیقه با خودمان خلوت کنیم و درباره مسیر زندگی بیندیشیم.
۲۳. اگر شکست خوردیم چه کنیم؟
خویشتنداری به معنای این نیست که انسان هیچگاه شکست نمیخورد.
ممکن است دوباره عصبانی شویم.
ممکن است سخنی بگوییم که نباید میگفتیم.
ممکن است در برابر وسوسهای شکست بخوریم.
مهم این است که شکست را به هویت خود تبدیل نکنیم.
نگوییم:
«من همین هستم و تغییر نمیکنم».
بلکه بگوییم:
«این بار شکست خوردم؛ اما میتوانم دفعه بعد بهتر عمل کنم».
توبه، پشیمانی، جبران و تمرین دوباره، بخشی از مسیر تربیت اخلاقی انسان است.
انسان قوی کسی نیست که هرگز زمین نمیخورد؛ بلکه کسی است که بعد از زمین خوردن دوباره خود را میسازد.
۲۴. نشانههای انسان خویشتندار
انسان خویشتندار را میتوان از رفتارهایش شناخت.
او:
ـ در هنگام خشم عجولانه تصمیم نمیگیرد.
ـ هر سخنی را بر زبان نمیآورد.
ـ برای جلب توجه دیگران زندگی نمیکند.
ـ میتواند در برابر وسوسه «نه» بگوید.
ـ اشتباه خود را میپذیرد.
ـ در برابر قدرت، خود را گم نمیکند.
ـ در برابر مال، اسیر حرص نمیشود.
ـ در برابر تعریف، مغرور نمیشود.
ـ در برابر انتقاد، فوراً منفجر نمیشود.
ـ و مهمتر از همه، برای رفتار خود مسئولیت میپذیرد.
۲۵. آخرین پیروزی؛ پیروزی بر نفس
انسان ممکن است در زندگی پیروزیهای زیادی به دست آورد.
مدرک بگیرد.
ثروتمند شود.
مقام پیدا کند.
دیگران او را تحسین کنند.
بر رقیبان خود غلبه کند.
اما اگر نتواند بر خشم، حرص، شهوت، غرور، کینه و خواستههای نادرست خود مسلط شود، هنوز مهمترین پیروزی را تجربه نکرده است.
بزرگترین پیروزی انسان این نیست که دیگران را شکست دهد؛
این است که وقتی خشمگین است، خودش را نبازد.
وقتی میتواند انتقام بگیرد، عدالت و اخلاق را انتخاب کند.
وقتی میتواند دروغ بگوید، حقیقت را انتخاب کند.
وقتی میتواند تسلیم هوس شود، بر خود مسلط بماند.
وقتی کسی او را نمیبیند، باز هم درست رفتار کند.
این همان جایی است که اخلاق از «دانستن» به «بودن» تبدیل میشود.
سخن پایانی؛ فرمانروای خویش باش
زندگی هر روز ما را در برابر انتخابهایی قرار میدهد.
خشم یا آرامش؟
انتقام یا گذشت؟
هوس یا عقل؟
خودنمایی یا اخلاص؟
اسراف یا اعتدال؟
واکنش عجولانه یا تصمیم سنجیده؟
در بسیاری از این لحظهها، هیچکس جز خود ما نمیداند که چه انتخابی کردهایم.
همین انتخابهای پنهان، شخصیت واقعی ما را میسازند.
خویشتنداری یعنی انسان در درون خود یک فرمانده داشته باشد؛ فرماندهی که عقل، ایمان و اخلاق را بر هیجان و هوس مقدم بداند.
اگر انسان نتواند خودش را مدیریت کند، آزادی او ناقص است؛ اگر نتواند خواستههایش را کنترل کند، خواستههایش او را کنترل خواهند کرد.
پس از امروز، هرگاه در برابر یک خشم، یک وسوسه، یک سخن تند یا یک خواسته نادرست قرار گرفتیم، فقط یک لحظه مکث کنیم و از خود بپرسیم:
«آیا من صاحب این خواستهام، یا این خواسته صاحب من شده است؟»
شاید همین یک سؤال، آغاز راهی باشد که انسان را از بردگی نفس به آزادی اخلاقی برساند.
و چه زیباست انسانی که بر دیگران فرمانروایی نمیکند، اما بر نفس خویش فرمانرواست.
پاسخ ها