از انتقاد تا تحقیر؛

از انتقاد تا تحقیر؛

مرز باریکی که اخلاق را تغییر می‌دهد

الحمد لله و الصلاة و السلام علی خیر الانبیاء و المرسلین،

اما بعد!

گاهی یک جمله می‌تواند انسانی را اصلاح کند و گاهی همان جمله می‌تواند او را برای سال‌ها بشکند.

گاهی می‌گوییم: «این کارت درست نبود» و هدفمان کمک به اصلاح یک رفتار است؛ اما چند لحظه بعد می‌گوییم: «تو همیشه همین‌طور هستی! اصلاً از تو چیزی ساخته نیست».

در ظاهر، هر دو جمله نوعی اعتراض و انتقادند؛ اما در حقیقت میان این دو، فاصله‌ای بسیار عمیق وجود دارد. اولی رفتار را هدف گرفته است و دومی شخصیت انسان را.

انتقاد می‌تواند دست انسان را بگیرد؛ تحقیر، دست او را می‌شکند.

جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حق انتقاد نداشته باشد، جامعه‌ای بیمار است؛ اما جامعه‌ای که در آن هرکس به بهانه انتقاد اجازه داشته باشد شخصیت دیگران را خرد کند نیز از اخلاق فاصله گرفته است.

دین از ما انسان‌هایی نمی‌خواهد که در برابر خطاها بی‌تفاوت باشند؛ بلکه می‌خواهد خطا را ببینیم، اما انسان خطاکار را نابود نکنیم؛ اصلاح کنیم، اما تحقیر نکنیم؛ تذکر بدهیم، اما آبرو نریزیم.

این همان مرز ظریفی است که بسیاری از ما گاهی از آن عبور می‌کنیم.

 

 

 

۱. انتقاد برای اصلاح است، نه برای اثبات برتری

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره انتقاد این است:

من چرا انتقاد می‌کنم؟

اگر پاسخ این باشد که:

  • می‌خواهم او بهتر شود؛
  • می‌خواهم اشتباهش را متوجه شود؛
  • نمی‌خواهم دوباره دچار آن خطا شود؛
  • وظیفه اخلاقی و دینی خود را انجام دهم؛

انتقاد ما می‌تواند رنگ اصلاح داشته باشد.

اما اگر در دل خود بگوییم:

  • می‌خواهم نشان دهم من بهتر از او هستم؛
  • می‌خواهم او را جلوی دیگران کوچک کنم؛
  • می‌خواهم عصبانیت خودم را خالی کنم؛
  • می‌خواهم ثابت کنم همیشه حق با من است؛
  • از شکست او لذت می‌برم؛

در اینجا دیگر مسئله فقط «انتقاد» نیست؛ نفس ما وارد میدان شده است.

گاهی انسان با زبان اصلاح دیگران، در حقیقت مشغول ارضای نفس خویش است.

و اینجاست که اخلاق دینی یک سؤال مهم‌تر از «آیا حرفم درست است؟» مطرح می‌کند: «نیت من از گفتن این حرف چیست؟».

ممکن است سخن ما درست باشد، اما شیوه و نیت ما نادرست باشد.

 

 

 

 

 

۲. هر حقیقتی را نمی‌توان با هر زبانی گفت

یکی از اشتباهات رایج این است که انسان می‌گوید:

«من فقط حقیقت را گفتم!».

اما حقیقت گفتن، مجوز بی‌ادبی نیست.

اگر سخنی درست باشد، هنوز باید پرسید:

آیا این بهترین زمان برای گفتن آن بود؟

آیا این بهترین مکان برای گفتن آن بود؟

آیا این بهترین شیوه بیان آن بود؟

آیا این شخص در این شرایط توان شنیدن آن را داشت؟

قرآن‌کریم در وصف دعوت پیامبر= می‌فرماید:

Tوَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًاS

یعنی با مردم سخن نیک بگویید.

این دستور فقط درباره سخنان کاملاً مثبت نیست؛ حتی هنگامی که می‌خواهیم درباره خطا سخن بگوییم، اخلاق سخن گفتن از بین نمی‌رود.

گاهی یک حقیقت اگر با زبان درست گفته شود، انسان را بیدار می‌کند؛ همان حقیقت اگر با زبان تحقیر گفته شود، او را به لجاجت می‌کشاند.

 

 

 

 

 

 

 

 

۳. فرق میان نقد رفتار و حمله به شخصیت

این شاید مهم‌ترین درس این بحث باشد.

فرض کنید کسی در کاری اشتباه کرده است.

نقد رفتار: «در این قسمت اشتباه کردی؛ اگر این بخش را دوباره بررسی کنی، نتیجه بهتر می‌شود».

حمله به شخصیت: «تو همیشه خراب می‌کنی! از اول هم معلوم بود از عهده این کار برنمی‌آیی».

در جمله اول، رفتار موضوع بحث است.

در جمله دوم، شخصیت انسان مورد حمله قرار گرفته است.

فرق این دو بسیار مهم است.

وقتی به رفتار اعتراض می‌کنیم، به انسان فرصت اصلاح می‌دهیم.

اما وقتی شخصیت او را زیر سؤال می‌بریم، به او این پیام را می‌دهیم: «مشکل تو این نیست که اشتباه کرده‌ای؛ مشکل این است که خودت مشکل هستی».

این نگاه با روح تربیت اسلامی سازگار نیست.

انسان مسلمان ممکن است گناه کند، اشتباه کند، کوتاهی کند و حتی بارها شکست بخورد؛ اما درِ بازگشت و اصلاح برای او بسته نمی‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

۴. پیامبر= خطا را اصلاح می‌کرد، اما شخصیت انسان را نمی‌شکست

در روش تربیتی پیامبر= یک ظرافت بسیار مهم وجود داشت.

ایشان با خطاها برخورد می‌کرد، اما هدفش نابود کردن شخصیت خطاکار نبود.

قرآن درباره روش دعوت پیامبر= می‌فرماید:

Tفَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْS

یعنی به سبب رحمتی از جانب خدا، با آنان نرم شدی.

این نرمی به معنای بی‌تفاوتی در برابر خطا نبود.

اسلام همزمان دو چیز را می‌خواهد:

قاطعیت در برابر خطا و رحمت نسبت به انسان.

ممکن است با یک رفتار مخالفت کنیم، اما نباید از این مخالفت به دشمنی با شخصیت انسان برسیم.

۵. چرا تحقیر کردن دیگران برای بعضی‌ها لذت‌بخش است؟

اینجا مسئله کمی عمیق‌تر می‌شود.

گاهی تحقیر دیگران از یک مشکل درونی سرچشمه می‌گیرد:

انسان برای اینکه خودش را بزرگ احساس کند، دیگری را کوچک می‌کند.

وقتی کسی از پیشرفت دیگری ناراحت می‌شود، ممکن است موفقیت او را کوچک جلوه دهد:

«این که چیزی نیست!»

وقتی دیگری اشتباه می‌کند، به جای کمک می‌گوید:

«دیدی؟ من از اول می‌دانستم تو نمی‌توانی.»

این رفتار گاهی از کبر، حسادت، عقده، ضعف اعتماد به نفس یا حبّ برتری سرچشمه می‌گیرد.

اسلام با چنین روحیه‌ای مبارزه می‌کند؛ زیرا مؤمن قرار نیست برای احساس بزرگی، دیگران را کوچک کند.

قرآن می‌فرماید:

Tلَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍS

هیچ گروهی گروه دیگر را مسخره نکند.

چرا؟

چون ممکن است همان کسی که امروز او را کوچک می‌شماری، نزد خدا از تو برتر باشد.

 

 

 

 

 

 

۶. انتقاد در جمع؛ اصلاح یا رسوا کردن؟

یکی از حساس‌ترین قسمت‌های اخلاق اجتماعی همین است.

فرض کنید دوست، همکار، دانشجو، فرزند یا یکی از اعضای خانواده‌تان اشتباهی کرده است.

آیا لازم است همان‌جا در برابر دیگران او را سرزنش کنید؟

بسیاری از اوقات، پاسخ منفی است.

چون ممکن است مسئله دیگر «اصلاح» نباشد؛ بلکه تبدیل به رسوا کردن شود.

انسان وقتی در جمع تحقیر می‌شود، معمولاً دو واکنش دارد: یا می‌شکند، یا مقاومت می‌کند.

در هر دو حالت، احتمال اصلاح کاهش می‌یابد.

گاهی باید انسان را تنها نصیحت کرد تا در جمع حفظ شود.

این کار نه ضعف است و نه سازش با خطا؛ بلکه نشانه فهم اخلاقی است.

۷. همه خطاها ارزش یکسان ندارند

یکی از مشکلات ما این است که برای هر اشتباهی، واکنشی مشابه نشان می‌دهیم. یک نفر لیوانی را می‌شکند؛ ما با او مانند یک مجرم برخورد می‌کنیم.

فرزندمان در درس اشتباه می‌کند؛ به او می‌گوییم:

«تو هیچ‌وقت آدم موفقی نمی‌شوی».

کسی سخنی را فراموش می‌کند؛ می‌گوییم:

«تو اصلاً قابل اعتماد نیستی».

این جملات بیش از آنکه خطا را اصلاح کنند، هویت منفی برای انسان می‌سازند.

در تربیت اسلامی باید میان: خطای کوچک، خطای بزرگ، اشتباه ناخواسته، کوتاهی عمدی و گناه تکرارشونده

تفاوت گذاشت.

عدالت اخلاقی یعنی واکنش ما با اندازه خطا تناسب داشته باشد.

۸. خطرناک‌ترین جمله‌ها: «تو همیشه…» و «تو هیچ‌وقت…»

دو کلمه بسیار خطرناک در روابط انسانی وجود دارد:

همیشه و هیچ‌وقت.

«تو همیشه دروغ می‌گویی».

«تو هیچ‌وقت درست رفتار نمی‌کنی».

«تو همیشه خراب می‌کنی».

«تو هیچ‌وقت آدم نمی‌شوی».

این جملات معمولاً درباره یک رفتار خاص نیستند؛ بلکه تمام شخصیت انسان را زیر سؤال می‌برند.

حتی اگر انسان بارها اشتباه کرده باشد، باز هم نباید درِ اصلاح را با چنین جملاتی ببندیم.

به جای:

«تو همیشه بی‌مسئولیتی».

بگوییم:

«در این کار مسئولیتت را به‌خوبی انجام ندادی؛ بیا ببینیم چگونه می‌توانیم جبرانش کنیم».

همین تغییر کوچک در زبان، گاهی نتیجه بزرگی در تربیت ایجاد می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۹. فرزندت را اصلاح کن، اما شخصیتش را نشکن

یکی از مهم‌ترین میدان‌های این بحث، خانواده است.

گاهی پدر و مادر از روی دلسوزی جمله‌هایی می‌گویند که در ذهن فرزند سال‌ها باقی می‌ماند:

«تو کودنی». «تو هیچ‌وقت موفق نمی‌شوی». «ببین بچه مردم چقدر بهتر از توست». «از تو هیچ چیزی ساخته نیست». والدین شاید چند دقیقه بعد این جملات را فراموش کنند؛ اما ممکن است کودک سال‌ها آنها را با خود حمل کند.

فرزند باید بداند: «پدر و مادرم از رفتار اشتباه من ناراضی‌اند، اما هنوز مرا دوست دارند».

این تفاوت بسیار مهم است.

تربیت دینی قرار نیست کودک را از ترس تحقیر به اطاعت وادار کند؛ بلکه باید او را به انسانی مسئول، باکرامت و خودکنترل تبدیل کند.

۱۰. معلمی که اصلاح می‌کند و معلمی که می‌شکند

در محیط آموزشی نیز این مرز بسیار مهم است.

استاد می‌تواند بگوید:

«این پاسخ اشتباه است؛ دوباره فکر کن».

اما اگر بگوید:

«تو اصلاً چیزی نمی‌فهمی!»

دو اتفاق کاملاً متفاوت رخ می‌دهد.

در جمله اول، دانشجو با مسئله مواجه می‌شود.

در جمله دوم، با تحقیر شخصیت خود مواجه می‌شود.

استاد موفق فقط معلومات منتقل نمی‌کند؛ بلکه شخصیت انسان می‌سازد.

گاهی یک جمله تشویق‌آمیز استاد، مسیر زندگی یک شاگرد را تغییر می‌دهد و گاهی یک جمله تحقیرآمیز می‌تواند او را از درس و اعتماد به نفس دور کند.

۱۱. در فضای مجازی، اخلاق ما نباید ناپدید شود

امروز انتقاد کردن بسیار آسان شده است.

پشت یک صفحه می‌نشینیم، نام کاربری داریم و درباره انسان‌هایی که حتی نمی‌شناسیم قضاوت می‌کنیم.

یک اشتباه کوچک کسی را می‌بینیم و فوراً می‌نویسیم:

«این آدم اصلاً سواد ندارد».

«چقدر احمقانه!».

«تو چیزی نمی‌فهمی».

«آدم بی‌دین و بی‌اخلاق!».

گاهی حتی یک جمله را بدون تحقیق بازنشر می‌کنیم و به آبروی انسان دیگری آسیب می‌زنیم.

اینجاست که باید از خود بپرسیم:

اگر همین شخص روبه‌روی من نشسته بود، باز هم همین جمله را با همین لحن می‌گفتم؟

اگر جواب «نه» است، شاید مشکل از فاصله مجازی نیست؛ مشکل از ضعف اخلاقی ماست.

مؤمن در صفحه تلفن همراهش هم همان مؤمنی است که در مسجد و خانه و جامعه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۲. انتقاد از دیگران نباید ما را از دیدن عیب‌های خودمان غافل کند

یکی از بیماری‌های اخلاقی این است که انسان در تشخیص عیب دیگران بسیار دقیق و در تشخیص عیب خودش بسیار سخاوتمند باشد.

اشتباه دیگران را با ذره‌بین می‌بینیم و اشتباه خود را با عینک توجیه.

می‌گوییم:

«او چرا این کار را کرد؟»

اما وقتی خودمان همان کار را انجام می‌دهیم:

«من مجبور بودم».

«شرایط این‌طور بود».

«منظورم چیز دیگری بود».

«همه همین کار را می‌کنند».

تربیت دینی از انسان می‌خواهد قبل از اینکه زبانش را برای اصلاح دیگران باز کند، دلش را برای اصلاح خودش باز کند.

کسی که دائماً مشغول شمردن عیب دیگران است، ممکن است از عیب بزرگ‌تری غافل شده باشد:

خودپسندی.

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۳. آیا هر انتقادی باید گفته شود؟

نه.

این نکته بسیار مهم است.

هر چیزی که می‌دانیم، الزاماً لازم نیست بگوییم.

قبل از انتقاد از خود بپرسیم:

آیا سخنم درست است؟

اگر درست نیست، سکوت کن.

آیا گفتنش فایده دارد؟

اگر هیچ فایده‌ای ندارد، دوباره فکر کن.

آیا اکنون زمان مناسبی است؟

اگر نیست، صبر کن.

آیا من فرد مناسب برای گفتن این سخن هستم؟

گاهی مسئله درست است، اما ما فرد مناسبی برای تذکر دادن نیستیم.

آیا روش من باعث اصلاح می‌شود؟

اگر نه، شیوه را تغییر بده.

این یعنی حکمت در اخلاق.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۴. سکوت همیشه اخلاق نیست

البته نباید از این بحث نتیجه گرفت که چون تحقیر بد است، پس باید در برابر هر خطایی سکوت کنیم.

خیر.

گاهی سکوت در برابر ظلم، خیانت، فساد یا آسیب به دیگران خودش غیراخلاقی است.

دین از ما انسان‌های بی‌تفاوت نمی‌خواهد.

اما میان: تذکر دادن و تحقیر کردن فاصله وجود دارد.

می‌توانیم با خطا مخالفت کنیم، بدون اینکه انسان را خرد کنیم.

می‌توانیم حقیقت را بگوییم، بدون اینکه آبروی کسی را بریزیم.

می‌توانیم قاطع باشیم، بدون اینکه ظالم باشیم.

 

۱۵. حتی هنگام امر به معروف نیز اخلاق فراموش نمی‌شود

امر به معروف و نهی از منکر، مجوز بدرفتاری با مردم نیست.

کسی که می‌خواهد دیگری را به خوبی دعوت کند، باید خودش نیز در شیوه دعوت، خوبی را نشان دهد.

اگر با خشونت، فحش، تمسخر و تحقیر بخواهیم مردم را اخلاقی کنیم، ممکن است نتیجه معکوس بگیریم.

قرآن درباره موسی و هارون علیهماالسلام حتی در برخورد با فرعون می‌فرماید:

Tفَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًاS

با او سخنی نرم بگویید.

این آیه به ما نشان می‌دهد که نرم بودن زبان، به معنای نرم بودن در برابر باطل نیست.

گاهی می‌توان بسیار جدی بود و در عین حال بسیار مؤدب.

۱۶. مرز انتقاد و تحقیر کجاست؟

می‌توان این مرز را در چند سؤال خلاصه کرد:

انتقاد: «این کار اشتباه است».

تحقیر: «تو آدم اشتباهی هستی».

انتقاد: «این تصمیم نتیجه خوبی نداشت».

تحقیر: «تو اصلاً عقل نداری».

انتقاد: «در این بخش کوتاهی کردی».

تحقیر: «تو همیشه آدم بی‌مسئولیتی هستی».

انتقاد: «بیا راه بهتری برای این کار پیدا کنیم».

تحقیر: «تو از عهده هیچ کاری برنمی‌آیی».

مرز اصلی اینجاست:

انتقاد، رفتار را بررسی می‌کند؛ تحقیر، ارزش انسان را هدف می‌گیرد.

 

۱۷. پیش از انتقاد، سه بار به خودمان نگاه کنیم

پیش از آنکه عیب کسی را بگوییم، سه سؤال از خود بپرسیم:

اول: اگر من جای او بودم، دوست داشتم چگونه با من رفتار شود؟

این سؤال، انسان را از خشونت نجات می‌دهد.

دوم: آیا اگر کسی همین سخن را درباره من می‌گفت، آن را نصیحت می‌دانستم یا تحقیر؟

این سؤال، معیار خوبی برای سنجش زبان است.

سوم: آیا اگر او بعد از این سخن اصلاح شود، من خوشحال خواهم شد؟

اگر جواب مثبت است، احتمالاً نیت ما اصلاح است.

اما اگر در درون خود منتظریم او شکست بخورد تا بگوییم «دیدی گفتم؟»، باید مراقب نفس خود باشیم.

 

۱۸. هنر انتقاد این است که انسان را بعد از شنیدن آن، بهتر کند

انتقاد خوب آن نیست که ما بعد از گفتنش احساس پیروزی کنیم.

انتقاد خوب آن است که طرف مقابل بعد از شنیدن آن، امکان رشد پیدا کند.

اگر کسی را آن‌قدر تحقیر کردیم که دیگر جرئت تلاش کردن نداشت، چه چیزی را اصلاح کردیم؟

اگر دانشجو را چنان شکستیم که دیگر سؤال نپرسید، آیا واقعاً او را تربیت کردیم؟

اگر فرزندمان را چنان سرزنش کردیم که دیگر اشتباهش را به ما نگفت، آیا موفق شدیم؟

گاهی انسان برای اینکه از یک خطا نجات پیدا کند، بیش از هر چیز به این نیاز دارد که بداند:

«من هنوز می‌توانم بهتر شوم».

۱۹. کسی که دیگران را می‌بخشد، لزوماً ضعیف نیست

یکی از زیباترین جلوه‌های اخلاق اسلامی، قدرت بخشیدن است.

گاهی انسان تصور می‌کند اگر از اشتباه دیگری بگذرد، شخصیتش کوچک شده است.

اما در منطق قرآن:

Tوَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِS

بخشش دیگران از صفات اهل تقوا معرفی شده است.

البته بخشش به معنای تأیید خطا نیست.

می‌توان گفت:

«کاری که کردی اشتباه بود؛ اما من نمی‌خواهم به خاطر آن، شخصیت تو را نابود کنم».

این یکی از بالاترین درجات بلوغ اخلاقی است.

۲۰. قبل از شکستن دل یک انسان، لحظه‌ای توقف کنیم

ما معمولاً آثار جسمی جراحت را می‌بینیم، اما آثار جراحت زبانی را نمی‌بینیم.

اگر دست کسی را زخمی کنیم، زخم را می‌بینیم.

اما اگر با یک جمله دل او را بشکنیم، ممکن است هیچ اثری روی بدنش دیده نشود.

با این حال، آن جمله ممکن است در ذهن او بماند.

ممکن است شب هنگام به آن فکر کند.

ممکن است اعتماد به نفسش کاهش یابد.

ممکن است رابطه‌اش با ما سرد شود.

و گاهی ممکن است سال‌ها بعد هنوز آن جمله را به یاد داشته باشد.

بنابراین هر بار که می‌خواهیم جمله تندی بگوییم، یک لحظه مکث کنیم:

آیا این جمله واقعاً لازم است؟

اگر لازم است، آیا می‌توانم آن را بهتر بگویم؟

اگر می‌توانم بهتر بگویم، چرا بدتر بگویم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۲۱. اخلاق واقعی زمانی آشکار می‌شود که حق با ماست

وقتی اشتباه کرده‌ایم و عذرخواهی می‌کنیم، کار خوبی کرده‌ایم.

اما اخلاق ما بیشتر زمانی آزمایش می‌شود که حق با ماست.

وقتی می‌توانیم طرف مقابل را سرزنش کنیم، اما انتخاب می‌کنیم با احترام سخن بگوییم.

وقتی می‌توانیم اشتباه او را در جمع فریاد بزنیم، اما آبرویش را حفظ می‌کنیم.

وقتی می‌توانیم بگوییم «دیدی گفتم؟»، اما به جای آن می‌گوییم «اشکالی ندارد، از اینجا دوباره شروع کنیم.»

این همان جایی است که اخلاق از شعار به شخصیت تبدیل می‌شود.

 

۲۲. آدم‌ها بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم به شیوه برخورد ما نیاز دارند

شاید کسی که امروز اشتباه کرده، فردا بهتر از ما شود.

شاید کسی که امروز ضعیف است، فردا قوی شود.

شاید کسی که امروز در آغاز راه است، فردا انسان بزرگی شود.

پس نباید انسان‌ها را در بدترین لحظه زندگی‌شان تعریف کنیم.

یک مؤمن می‌تواند با نگاه امید به انسان‌ها نگاه کند.

به جای اینکه بگوید: «تو همین هستی که هستی».

بگوید: «تو می‌توانی بهتر از این باشی».

این دو جمله از زمین تا آسمان تفاوت دارند.

اولی در را می‌بندد.

دومی در را باز می‌کند.

۲۳. انتقاد را به هدیه تبدیل کنیم

اگر قرار است انتقاد کنیم، بیایید آن را مانند هدیه‌ای ارائه کنیم که انسان بتواند آن را بپذیرد.

هدیه را در صورت کسی نمی‌کوبند.

آن را با احترام تقدیم می‌کنند.

انتقاد نیز چنین است.

گاهی به جای:

«این چه کاری بود که کردی؟»

بگوییم:

«فکر می‌کنم اگر این قسمت را تغییر بدهی، کارت خیلی بهتر می‌شود».

به جای:

«تو همیشه اشتباه می‌کنی».

بگوییم:

«این بار اشتباه شد؛ بیا ببینیم چگونه جبرانش کنیم».

به جای:

«تو اصلاً استعداد نداری».

بگوییم:

«هنوز به نتیجه‌ای که می‌خواهی نرسیده‌ای؛ بیشتر تلاش کن و روش را تغییر بده».

این فقط تغییر چند کلمه نیست؛ تغییر نگاه به انسان است.

 

 

 

 

 

 

۲۴. و در پایان؛ آیا ما اصلاح‌گر هستیم یا شکستن‌گر؟

هر کدام از ما باید گاهی با خود خلوت کنیم و این سؤال را بپرسیم:

وقتی از دیگران انتقاد می‌کنم، آنها بعد از صحبت با من بهتر می‌شوند یا کوچک‌تر؟

آیا فرزندم بعد از نصیحت من احساس می‌کند دوست‌داشتنی است و باید بهتر شود؟

آیا دوست من بعد از تذکر من احساس می‌کند هنوز می‌تواند روی خودش کار کند؟

آیا شاگردم بعد از اشتباه، انگیزه پیدا می‌کند دوباره تلاش کند؟

آیا همکارم بعد از گفت‌وگوی من احساس می‌کند به او احترام گذاشته‌ام؟

اگر چنین است، انتقاد ما احتمالاً به اصلاح نزدیک شده است.

اما اگر دیگران بعد از سخن ما فقط احساس شرمندگی، بی‌ارزشی، خشم و شکست می‌کنند، شاید لازم باشد پیش از اصلاح آنها، روش اصلاح کردن خودمان را اصلاح کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

سخن آخر:

انسان را اصلاح کن، نه اینکه او را خرد کنی

دین آمده است تا انسان را بالا ببرد.

پیامبر= انسان‌ها را برای اصلاح دعوت کرد، نه برای تحقیر.

امر به معروف برای ساختن جامعه است، نه برای ایجاد کینه.

نصیحت برای نجات انسان است، نه برای ارضای نفس.

و انتقاد اگر با اخلاص، حکمت و رحمت همراه شود، می‌تواند یکی از زیباترین شکل‌های محبت باشد.

اما اگر با تکبر، خشم، تمسخر و خودبرتربینی همراه شود، ممکن است همان سخن درستی که می‌توانست چراغ راه انسان باشد، تبدیل به سنگی شود که بر دل او می‌زنیم.

پس پیش از آنکه زبانمان را برای گفتن عیب دیگران باز کنیم، لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم:

من می‌خواهم او را بهتر کنم یا می‌خواهم خودم را بهتر نشان بدهم؟

اگر پاسخ اول است، با حکمت سخن بگو.

اگر پاسخ دوم است، شاید بهتر باشد فعلاً سکوت کنی و اول با نفس خودت گفت‌وگو کنی.

زیرا گاهی بزرگ‌ترین پیروزی اخلاقی این نیست که ثابت کنیم دیگری اشتباه کرده است؛ بلکه این است که حق را بگوییم، اما دل انسانی را که اشتباه کرده، نشکنیم.

و شاید یکی از زیباترین شکل‌های اخلاق همین باشد:

خطا را کوچک نکن، اما انسان خطاکار را هم کوچک نکن.

با باطل سازش نکن، اما با انسان بی‌رحم نباش.

تذکر بده، اما تحقیر نکن.

اصلاح کن، اما آبرو نریز.

و اگر می‌توانی دست انسانی را بالا بکشی، هرگز برای بزرگ شدن خودت او را پایین نکش.

Related Articles

ضرورت وحدت و انسجام امت اسلامی از دیدگاه علامه اقبال

مقالۀ علمی تحقیقی سرمحقق محمدکبیر(مشفق) 18/5/1402کابل افغانستان ضرورت وحدت و انسجام امت اسلامی از دیدگاه علامه اقبال الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  وَالعَاقِبَةُ لِلمُتَّقِینَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ…

ځوابونه

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *